بوصیری و بُرده ی او :
مطلع قصیده :
مزجت دمعا جری من مقله بدم
2 ـ ام هبت الریح من تلقاء کاظمه
و اومض البرق فی الظلماء من اضم
3 ـ فما لعینیک ان قلت اکففا همتا
و ما لقلبک ان قلت استفق یهم
چشمانت را چه شده که وقتی به آنها می گویی باز ایستید ( از اشک ریختن ) مثل سیل جاری می گردند و قلبت را چه شده که وقتی که می گویی آرام باش ، دیوانه می شود و بی تاب می گردد .
4 ـ ایحسب الصب ان الحب منکتم
ما بین منسجم منه و مضطرم
آیا عاشق می پندارد که عشقش در لابلای اشک ریزان و قلب سوزانش نهفته خواهد ماند .
5 ـ نعم سری طیف من اهوی فارفنی
و الحب یعترض اللذات بالالم
بله ، زمانی که شبح و تصویر یار از چشمانم گذشت مرا بیدار کرد ( طوری که دیگر بی جواب شدم ) و عشق همیشه لذتها را با درد و رنج همراه می سازد ، یعنی عشق با اینکه لذت بخش است ولی سخت و دردناک است .
6 ـ فان امارتی بالسوء ما اتعظت
من جهلها بنذیر الشیب و الهرم
این نفس امر کننده من به بدی ها هنوز ، از جهلش بیدار نشده و پند نگرفته است با وجود آنکه پیری و سپیدی مویم به او هشدار می دهد .
7 ـ و النفس کالطفل ان تهمله شب علی
حب الرضاع و ان تفطمه ینفطم
این نفس همانند بچه است که اگر رهایش کنی ، به سوی شیر خوردن متمایل می گردد و اگر آن را از شیر باز بداری ، باز داشته می شود ( کنترل نفس به دست خود انسان است ) .
8 ـ و خالف النفس و الشیطان و اعصهما
و ان هما محضاک النصح فانهم
9 ـ محمد سید الکونین و الثقلین
و الفریقین من غرب و من عجم
محمد (ص) سالار و سرور هر دو جهان و سرور و سالار انس و جن و نیز دو گروه عرب و عجم است .
10 ـ نبینا الامر الناهی فلا احد
ابر فی قول ( لا ) منه و لا ( نعم )
11 ـ هو الحبیب الذی ترجی شفاعته
لکل هول من الاهوال مقتحم
12 ـ دعا الی الله فالمستمسکون به
مستمسکون بحبل غیر منفصم
دعوت به سوی خدا می کند و هر کسی به او چنگ بزند ، به ریسمانی ناگسستنی چنگ زده است .
13 ـ فاق النبیین فی خلق و فی خلق
و لم یدانوه فی علم و لا کرم
نسبت به همه ی پیامبران در صورت و سیرت پیشی جست و آنها حتی در علم و کرم هم به او نمی رسند . پیامبر ما چه در حسن و زیبایی صورت و چه در حسن اخلاق سرآمد همه ی پیامبرن بود و بخشش و کرم او نیز فراتر از همه ی پیامبران و غیرقابل وصف بود و در علم نیز نظیری نداشت .
14 ـ و کلهم من رسول الله ملتمس
غرفا من البحر اورشفا من الدیم
و همگی آنان از نبی اکرم (ص) خواهان جرعه ای از دریای بیکران او و یا ذره ای از باران بی حد و اندازه او می باشند . ( دریای علم او و باران رحمت و بخشش او ) . یعنی پیامر چون دریایی بود که همه پیامبران دیگر دوست داشتند جرعه ای از دریای کرم و باران رحمت وی بنوشند .
15 ـ فانه شمس فضل هم کواکبها
یظهرن انوارها للناس فی الظلم
گویی که او چون خورشید رحمت و فضیلت و سایر پیامبران همچون سیارگانند که به دور آن خورشید می گردند و نور او را در تاریکی ها به مردم پخش می کنند .
16 ـ کالزهر فی ترف و البدر فی شرف
و البحر فی کرم و الدهر فی همم
پیامبر (ص) در لطافت و نرمی همچون گل و در شرف و بلندی همچون ماه و در بخشش و کرم همچون دریا و در کارهای بزرگ و یا غمها و همت ها و تلاش ها ، دلی به وسعت همه روزگار داشت .
17 ـ کانما اللؤلؤ المکنون فی صدف
من معدنی منطق منه و مبتسم
دندانهایش همچون مرواریدی نهانی داخل صدف است که معدن منطق و لبخند و تبسم اند .
18 ـ لا طیب یعدل تربا ضم اعظمه
طوبی لمنتشق منه و ملتثم
هیچ بوی خوشی نمی تواند با خاکی که استخوانهایش را در بر گرفته برابری کند و خوشا به حال کسی که او را می بوید و می بوسد . ( خوشا به حال زائر حرمش )
19 ـ و ان لم تکن فی معادی آخذا بیدی
فضلا و الا فقل یا زله القدم
اگر در روز رستاخیز دستم را نگیرد از روی لطف و کرم خویش ، پس آنگاه بگو که دیگر پایت لغزیده است . ( اگر در قیامت شفیع ما نباشد وای بر ما خواهد بود ) .
20 ـ خدمته بمدیح استقیل به
ذنوب عمر مضی فی الشعر و الخدم
با این مدیحه و ستایش این گونه گناهان عمری را که به شعر سرایی و خدمت گزاری به دیگران گذاشته پاک می کنم، ( شاید با مدح نبی جبران گناهان گذشته کنم ) .
21 ـ یا اکرام الخلق مالی من الوذ به
سواک عند حول الحادث العمم
ای بزرگوارترین و بهترین آفریده و مخلوق ، جز تو کسی را ندارم که به هنگام نزول حوادث قیامت به او پناه ببرم ( ادرکنی یا شافع الامم )