صفی الدین حلی و کافیه او در مدح پیامبر:
« الکافیه البدیعیه فی المدائح النبویه » از صفی الدین حلّی که در سال ( 750 ـ 676 هـ . ق ) و در عهد ترکی یا مملوکی و یا عصر انحطاط بغداد سروده شده است . صفی الدین حلی یا عبدالعزیز بن سرایا بن علی بن ابی القاسم طایی ، در حله تولد و نشات یافت ، ( ما بین کوفه و بغداد ) ، او ابتدا به پادشاهان ارتقیه پیوست و آنان را مدح نمود و به هدایایی از جانب آنان نایل شد ، لذا این قصائد را با نام « ارتقیات » می خوانند ، ولی قصیده ای که در مدح نبی اکرم (ص) سروده در عالم ادبیات جایگاه ویژه ای برای خود دارد ، زیرا علاوه بر آنکه زیباییهای معنایی و لفظی و استعمال لغات دشوار و با تصنع را دارا می باشد ، دارای زیباییهای بسیار بلاغی است ، بدین صورت که هر بیتی از ابیات این قصیده ، شامل یک فن از فنون لفظی یا معنوی بدیع می باشد . و در هر بیتی یک صنعت بدیعی وجود دارد . اینک به نمونه هایی از این اشعار می پردازیم :
1- ان جنت سلماً فسل عن جیره العلم
و اقر اسلام علی عرب بذی سلم
اگر به منطقه « سلم » آمدی از همسایگان کوه « علم » سوال کن « درباره ی نبی اکرم (ص) » و به عربهای ساکن ذی سلم درود و سلام برسان .
در این بیت از نظر بلاغی ، برائت مطلع و جناس مرکب و مطلق وجود دارد میان ، فسل و سلم « و سلام و سلم »
2- فقد ضمنت وجود الدمع من عدم
لهم ، ولم استطع مع ذاک منع دمی
وجود اشک به خاطر فقدان و هجران آنان است ( ساکنان آن منطقه ) و با این وجود من هم نتوانستم جلوی اشک چشمم را بگیرم .
در این بیت نیز جناس ملقق وجود دارد میان من عدم و منع دم .
در حالی می مانم که اشکم همچون سیل جاری و ساری است و جسمم در میان استخوان هایم ، همچون گوشتی در روی قصابی است . ( از عشق نبی اکرم روحم از جسمم خارج می گردد و اصلا توانایی دوری از پیامبر را ندارم ) .
3 ـ قد طال لیلی و اجفانی به قصرت
عن الرقاد ، فلم اصبح و لم انم
شبم طولانی گردید ، به طوری که پلک هایم برای آن کوتاه شدند ( بسته نمی شدند از شدت بی خوابی ) نمی توانستم چشمانم را حتی برای لحظه ای خواب ببندم ( خواب از چشمانم پریده بود ) و نه توانستم شب را به صبح برسانم و نه توانستم بخوابم .
در این بیت طباق وجود دارد میان ، ( لم اصبح و لم انم )
4 ـ و جدی حنینی انینی فکرتی و لهی
منهم الیهم علیهم فیهم بهم
شادی و غم و فکر و همه مشغولیت هایم ، از ایشان و برای ایشان و در مورد ایشان و همراه است .
در این بیت صنعت هم لفّ و نشر وجود دارد . حروف جر مصرع دوم کاملا به ترتیب و به جا و هماهنگ با کلمات مصرع اول آورده شده است .
5 ـ فمی تحدث عن سری فما ظهرت
سرائر القلب الا من حدیث فم
دهانم از اسرار قلبم گویا و حاکی است و اسرار قلبم جز با دهانم و زبانم هویدا نمی شود .
در این بیت هم رد العجز علی الصدر وجود دارد .
6 ـ قالوا : اصطبر ، قلت صبری غیر متبع
قالوا : اسلهم ، قلت : ودی غیر منصرم
به من گفتند در مورد محبوبیت صبر کن . گفتم صبرم محال است ، گفتند که عشق او را فراموش کن گفتم که عشق من به او جدا نشدنی است .
7 ـ قالوا : الم تدر ان الحب غایته
سلب الخواطر و الالباب ؟ قلت لم
گفتند آیا نمی دانی که پایان عشق زوال عقل و خاطرات است ، گفتم : نمی دانم . در این بیت فعل پس از لم به قرینه ی لفظی حذف شده یعنی « لم ادر »
8 ـ من کان یعلم ان الشهد مطلبه
فلا یخاف للدغ النحل من الم
هر کسی که بداند ، برای رسیدن به شهد ، درد و رنج می طلبد ، از نیش زنبور هیچ ترسی ندارد .
در این بیت مراعات النظیر وجود دارد .
9 ـ محمد المصطفی الهادی النبی
اجل فی الحجر عقلا و نقلا واضح اللقم
او همان محمد نبی است که از جانب خدا برگزیده شد و هدایت گر مردم است و او بهترین پیامبر و دارای برهانی واضح و روشن که در سوره « حجر » هم به عقل کامل او و نقل روشن و بی نقص او اشاره گردیده است .
10 ـ امی خط ابان الله معجزه
بطاعه المضامین : السیف و القلم
درس نخوانده ای که خداوند معجزه وی را با به اطاعت در آمدن شمشیر و قلم در مقابل او به او عطا فرمود . او هم پیامبر شمشیر بود و هم قلم ، در هر دو کمال و اوج داشت ، ( هم در جنگها غالب بر کافران و مشرکان بود و هم در بیان و گفتار ) .
11 ـ ابدی العجائب ، فالاعمی بنفثته
غدا بصیرا ، و فی الحرب البصیر عم
آشکارترین عجایب و معجزات را از خود نمایان می سازد ، کور با آب دهان وی بینا می شود و در جنگ هم دشمنان بینا را با معجزه اش کور می کند . در این بیت نیز صنعت طباق وجود دارد .
12 ـ له السلام من الله السلام و فی
دار السلام تراه شافع الامم
درود و سلام بر او باد و سلام خداوند بر او باد ، بر کسی که در روز قیامت و یا در بهشت ، او را شفاعت کننده امت ها می یابی .
13 ـ آراء وه و عطایاه و نقمته
و عفوه رحمه للناس کلهم
نظریاتش و عطایای او بخشش های او چشم او و عفو او همگی رحمتی است برای همه مردم . صنعت جمع بین الامور وجود دارد .
14 ـ فجود کفیه لم تقلع سحائبه
عن العباد ، وجود السحب لم یقم
باران رحمت دستانش هیچگاه بر بندگان تمامی ندارد ولی باران ابرها روزی تمام می شود .
در این بیت صنعت تفریق وجود دارد .
15 ـ فان سعدت فمدحی فیک موجبه
و ان سقیت فذنبی موجب النقم
اگر سعادتمند شدم ، مدح من برای تو ( ای پیامبر عزیز ) موجب و باعث آن بوده است و اگر بدبخت شدم ، گناهانم موجب بدبختی ام بوده است . ( در این بیت صنعت مقابله وجود دارد ) .
این نمونه هایی از اشعار مدحی شعرای بزرگ عرب زبان در مورد شخصیت والا و عظیم پیامبر اکرم (ص) می باشد .
در میان شعرای معاصر نیز ، شاعری با نام احمد شوقی که اهل مصر بود ، همزیه ای در مدح پیامبر دارد که بسیار زیبا و مورد توجه شاعران و ادیبان و ناقدان بسیاری در تاریخ بوده است . به علت ضیق زمانی و مکانی ، از آوردن این قصیده خودداری می کنیم و به شعری که در معارضه برده کعب بن زهیر از استاد ، دکتر انوار که از اساتید ادبیات و عرفان در دانشگاه تهران می باشند ، می پردازیم و چند بیتی از این قصیده زیبا را برای حسن ختام مقاله خویش می آوریم باشد که پیامبر عظیم الشان با این مدایح زیبا و ماندگار ؛ این حقیر پر از گناه را نیز در روز قیامت مورد شفاعت و رحمت خویش قرار دهد ، انشاء الله ...
اما قصیده ای که ابیاتی از آن را می آوریم ، با نام الدره الانواریه فی معارضه البرده الکعبیه الی الحضره النبویه و الذروه العلویه .
و این قصیده این گونه آغاز می شود :
بالله معتصمی و القلب متبول
و بالنبی و بالاسلام مکبول
ریسمان چنگم به سوی خداست در حالی که دلم شیفته اوست و با اسلام به قید و بند کشیده شده است . این بیت در معارضه بیت اول « بانت سعاد فقلبی ... که در اینجا شاعر می گوید مرا با سعاد و معشوقه و ... کاری نیست بلکه تنها ریسمانی که چنگ می زنم ریسمان نبی اکرم و اسلم است .
و بالهدایه و الاطهار معتصمی
و بالوصایه حبل الحب موصول
و نیز من به ریسمان امامان چنگ می زنم و به وصی بودن ( علی (ع)) که کوه دوستی پیامبر با او پیوند می خورد .
و لا سعاد و لا لیلی تکلفی
قلبی بحب رسول الله مشغول
مرا نه سعاد و نه لیلی شیفته خود نمود ، بلکه قلبم ، شیفته عشق رسول خداست و خود را با آن مشغول نموده است .
ان الفواد هوی نحو الذی سکن
البطحاء من مکه منها تناویل
قلبم عاشق کسی است که در منطقه بطحا ( در مکه ) زندگی می کند که دارای عطاها و کرم های بسیار است . سید فضل الله رضوی پور