استاد حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای سید حمید جزایری در سومین نشست مدیریتی ادبیات عربی در حوزه علمیه هست ها و بایدها در پژوهشکده ادیب فقه جواهری به شرح ذیل به سخنرانی پرداختند.
وی ضمن تبریک دهه کرامت و تشکر از پژوهشکده ادیب فقه جواهری، که در حالت اغما و نیمه اغمای ادبیات عربی به برگزاری چنین نشستی اقدام کرده است، افزود: این حالت بیهوشی و اغما را راه علاج است و بنده با تجربه ای که از تدریس قریب به چهل ساله ادبیات خود، در سه قسمت سخنان خود را بیان می کنم:
قسمت یکم: آسیب های شکلی و ساختاری (در این قسمت از وضعیت موجود از منظر ساختاری و روشی توضیحی ارائه خواهم داد).
قسمت دوم: اشکال های محتوایی
قسمت سوم: گزارشی از فعالیت های اصلاحی مرکز تدوین متون حوزه علمیه در عرصه ادبیات عربی.
قسمت یکم: آسیب های شکلی و ساختاری
آسیب ها [و به تعبیر عنوان جلسه هست های ادبیات عربی را] را در قالب چند شماره فهرست وار عرض می کنم:
1.چه علومی از علوم ادبی باید آموزش داده شود؟
دانش هایی که در زمان کنونی در حوزه علمیه تدریس می شود با گذشته متفاوت شده است، در دورانی بود که به شعر عربی اهمیت ویژه ای داده می شد، ولی اکنون خبری در نظام آموزشی ما خبری از آن نیست. در گذشته نه چندان دور، دانش لغت در برنامه آموزشی ما زنده بود ولی اکنون فعال نیست هر چند تلاش هایی اخیرا صورت گرفته است. علم اشتقاق نیز از علومی است که در فهم نصوص دینی اثر گذار است و باید مطرح شود.
این مساله که علوم ادبی چند علم است و در نظام آموزشی حوزه علمیه چند علم از این علوم باید محور قرار گیرند؟
مساله ای است که جای پژوهش دارد.
2.سطح مورد توجه در آموزش باید چگونه باشد؟
آیا به همه طلاب و دانش پژوهان باید به یک مستوی درس داد یا باید آموزش را به فراخور اهداف دانش پژوهان و... سطح بندی کرد؟ هم اکنون به یک مستوی آموزش داده می شود، سخن چرایی این روش و روش سطح بندی مجال فراوان دارد.
- زمان آموزش نیز از مسائل اساسی است که از دو منظر می توان از آن سخن گفت:
منظر یکم: آیا شروع تدریس و فراگیری ادبیات عربی باید از صرف و نحو باشد یا می توان برخی از دانش ها را به تاخیر انداخت یا باید قائل به تفصیل شد. به عنوان مثال هدف ابن هشام از کتاب تحلیلی مغنی، پرورداندن مستنبط ادبی است، آیا طلبه پایه سوم را ظرفیت تحقق این هدف هست؟ یا خیر او از این کتاب تحلیلی به حفظیاتی بسند می کند.
منظر دوم: حجم زمانی آموزش است. بدین معنا که نظام آموزشی چه مقدار ساعت باید برای این دانش ها، اختصاص دهد. جایگاه تکنولوژی و فناوری در این میان چیست و چه مقدار می توان از زمان بکاهد؟
4. ارتباط دانش های ادبی، درون هویتی و برون هویتی چگونه است؟
چه پیوندی میان دانش صرف، نحو و بلاغت هست؟ آیا مسائل این دانش ها می تواند در دانش دیگر زیر مجموعه داشته باشد، برخی مسائل مطرح شده در صرف در نحو نیز مطرح می شود، آیا صرفی است؟ آیا نحوی است؟ یا باید به تفصیل گرایید.
تداخل این دانش ها چگونه است؟ ترتیب و تاخر دانش های ادبی به چه کیفیت است؟ به راستی چه ارتباط منطقی میان صرف و نحو است و پرداخت بدان ها باید در چه مقطعی باشد؟ آیا باید به شیوه تلفیقی تدریس صرف و نحو چنانکه قبل از مازنی بود، بازگشت چنانکه برخی از کشورهای عربی به سوی آن رفته اند یا راهی دیگر؟
سکاکی سخنی دارد که مفاد آن بیانگر تقدم علم منطق بر علم معانی است. سخن از اینکه دانش های ادبی جنبه ابزاری دارد و بر علومی دیگر مقدم هستند، بیان شده اما از عکس آن کم سخن گفته شده است و آن اینکه فهم علوم ادبی متوقف بر چه دانش هایی است و سطح این توقف به چه میزان است، سخنی است که کمتر بدان پرداخته شده است.
- تدریس این علوم باید تک مرحله ای باشد یا چند مرحله ای؟
ما اکنون صرف و نحو را در یک مرحله و نحو را در چند مرحله می خوانیم، و خود نحو را هم در چند کتاب با چند مبنای مختلف می خوانیم، این اختلاف مبانی دانش پژوه را دچار سر در گمی می کند و خود اساتید هم باید چند دوره تدریس کنند تا بدان اشراف پیدا کنند، آیا باید تک مرحله ای جلو رویم یا چند مرحله ای از موجز به مطول رویم چنانکه در نظام آموزشی قدیم بود.
- تناسب آموزش ها با مخاطبان
طلاب کنونی ما، دانش پژوهان قبل نظام آموزش و پرورش هستند و این گروه از نظر اطلاعات پیشین متفاوت هستند به عنوان نمونه دانش ادبی طلبه سیکل با دانش ادبی طلبه ای که قبل ورود به حوزه فوق لیسانس ادبیات عربی را دریافت کرده است، متفاوت است، آیا به یک روش باید به این دو طلبه، ادبیات یاد داد، یا نظام آموزشی باید میان این دو تفاوت بگذارد.
- ادبیات و سن
آیا داده ها قبلی و سن مخاطب در فراگرفتن موثر است یا خیر؟
- واقعیت آن است که تدریس ادبیات در این زمانه نقطه قوت، تلقی نخواهد شد. هم اکنون ادبیات پلی شده است برای ارتقای استاد به تدریس سطوح بالاتر و اینکه استادی از اساتید سطوح عالی در تدریس ادبیات رغبت کنند، بسیار نادر است و لازمه جمع این رویه آن است که اساتید خود، خبره در ادبیات نیستند.
هم اکنون ده سال است که حوزه علمیه مدرسی ادبیات عربی را دارد و بنده در مصاحبه ورودی و خروجی حضور داشته ام، تجربه مکرر این جانب آن است که افرادی که دل در گرو تدریس ادبیات عربی و بقای در تدریس آن داشته باشند، بسیار محدود هستند. طبق تحقیقی که در یکی از دانشگاه های آمریکا صورت گرفته است دو دانش است که فراگرفتن آن نبوغ می خواهد، یکی ادبیات عربی و دیگر حقوق است.