1- تضمین از نگاهی دیگر
بینات » تابستان 1376 - شماره 14
2-درباره تضمین و نقش آن در ترجمه قرآن کریم
6- تضمین و نقش آن در ترجمه قرآن کریم
بینات » پاييز 1374 - شماره 77-حذف حرف جر و بلاغت آن در زبان عربی ادبیات فارسی (دانشگاه آزاد مشهد) » تابستان 1385 - شماره 10
لزوم تغییر در آموزش ادبیات عرب در حوزه
پیش از این دربارهی کتب درسی حوزه و لزوم تغییر آن گفته شد. اینک از تغییر کتب درسی گام را فراتر مینهیم و نگاهی به آموزش ادبیات عرب در حوزه میاندازیم. البته بدون شک یکی از مهمترین بخش آموزش کتب درسی است و در تلاش به رشد آموزش باید کتب درسی هم رشد کنند.
ادبیات عرب در سه سال نخست ورود طلبه به حوزه آموزش داده میشود. صرف و نحو و معانی و بیان محور دروس ادبیات هستند. در سالهای اخیر تمرین تجزیه و ترکیب نیز به این دروس اضافه شده است. در صرف کتاب صرف ساده و در نحو کتب هدایه و صمدیه و سیوطی و مغنی الادیب و در معانی بیان کتاب جواهر البلاغه و در برخی مدارس مختصر المعانی تدریس میشود. همهی این کتب از اول تا آخر در طی سه سال تدریس میشود. این متون طی شش سال در دورهی کارشناسی و کارشناسی ارشد رشته زبان و ادبیات عرب در دانشگاهها تدریس میشود.
شیوهی آموزش ادبیات و دیگر دروس در حوزه منحصر در تدریس استاد و مباحثهی طلاب است. از پژوهش و تحقیق و نگارش مقاله متأسفانه خبری نیست. طلاب فقط سر درس متن کتاب را از استاد یاد میگیرند و در مباحثات خود آن را گفتوگو میکنند. اما هیچگاه از طرف اساتید به تحقیق تشویق نمیشوند. دوری طلاب از پژوهش و نوشتن و تحقیق، از بزرگترین مشکلات نظام آموزشی حوزه است. عدم آشنائی با نظرات دیگر صاحب نظران در عرصهی ادبیات و دوری از نقد نظرات متون درسی از مضرات فاصله گرفتن از پژوهش است. ضمن اینکه خود پژوهش به خودی خود موجب بالندگی و پرورش ذهن و تولید نظرات نو است.
اشکال دیگر نظام آموزشی ادبیات، دوری از متون ادبی عرب است. شعر و نثر عرب بررسی نمیشود. شاید اشکال شود که ادبیات خوانی در حوزه ابزاری برای اجتهاد است و نیازی به بررسی شعر عرب نیست. این تصور نادرست است، زیرا صرف آشنایی با قواعد صرف و نحو برای فهم متون روایات کافی نیست. همانطور که برای یک غیر فارس آشنائی با دستور زبان فارسی برای فهم کامل متون فارسی کافی نیست. لسان روایات فصیح و بلیغ است و سرشار از استعارات و کنایات است و فهم اینها جز با آشنائی با عرف ادبیاتی عرب ممکن نیست و برای این مهم آشنائی با متون شعر و نثر عرب لازم و راهگشاست.
از دیگر خلأهای آموزش ادبیات، نپرداختن به لغت است. اگرچه با سر و کار داشتن مداوم طلاب با متون عربی درسی و انس با آن این متون را به راحتی درک میکنند، اما این متون از دایرهای محدود از لغات برخوردارند. ونیز بسیاری از این لغات در معانی اصطلاحی و مختص به آن علم استعمال میشود و گاهی این معانی از معانی اصلی آن به دور است.
متون درسی حوزه، چه ادبیات و چه غیر آن همه متون قدیمیاند و با عربی جدید و نو فاصله دارند. حتی کتب جدیدی که به عنوان متون درسی جایگزین کتب قدیم شدهاند، با نگارش عربی قدیم نوشته شده است. از جمله میتوان به کتاب الموجز اشاره کرد. از این رو طلاب نمیتوانند استفادهی کاملی از متون جدید ببرند و با متون جدید مانند کتب شهید صدر مشکل دارند و در فهم آن به مانع برمیخورند. برای حل این معضل میتوان جایگاهی برای متون عرب در نظر گرفت و هم به متون قدیم مانند شعر جاهلی و نثر قدیم و هم نثر جدید پرداخت.
آموزش مکالمهی عربی از ضروریات حوزهی علمیه است. این آموزش علاوه بر آشنایی با تکلم زبان عربی موجب آشنایی با فرهنگ ادبیاتی عرب و نیز متون جدید و بهرهگیری از آن میشود. در برخی از مدارس این دوره برگزار میگردد و هماینک مرکز آموزشهای زبان حوزه به امر آموزش مکالمهی عربی میپردازد.
با توجه به پرداختن تخصصی به علم نحو در حوزه و تعلیم کتب مغنی و سیوطی جای اصول نحو خالی است. اصول نحوعلمی است مانند اصول فقه، که شیوهی استنباط و مبانی و مبادی استنباط احکام نحوی را بیان میکند.مهمترین کتاب اصول نحو الاقتراح سیوطی است. این کتاب در کنار کتب تخصصی نحو در اجتهادات نحوی لازم است.
اما مهمترین اشکال آموزش ادبیات در حوزه، نامتناسب بودن این آموزش با نیازهای حوزه و آرمانها و اهداف آن است. نظام حوزه فقه محور است و متون درسی آن سراسر تمهیدی برای اجتهاد است. اما واقعیت این است که نیاز حوزه به مجتهد بسیار کمتر نیاز به مبلغ است. رسالت نخست حوزه تبلیغ دین است و شعار اصلی حوزه آیهی نفر است. متون ادبیات و دیگر متون درسی بر پایهی اجتهاد است. اما یک مبلّغ دینی نیازی به مباحث سیوطی و مغنی ندارد و کتب هدایه و صمدیه برای وی کافی است. البته این اشکال صرفاً به متون ادبیات برنمیگردد و بر متون فقه و اصول نیز وارد است. این بدین معناست که وقت بسیاری از طلاب که به تبلیغ روی میآورند در ادبیات تخصصی هدر میرود. پیشنهاد برای رفع این مشکل جداسازی ابتدائی طلاب مبلغ و طلاب دیگر رشتههاست و آنگاه با توجه به نیازهای رشتهها دروس را در حد نیاز تدریس کنند. در این صورت طلاب مبلغ نیازی به تعلیم ادبیات تخصصی ندارند و طلابی که به اجتهاد رو میآورند باید بیش از آنچه که اینک هست تعلیم ببینند.
حکیم در مقام ناقد شعر
خواجه نصیرالدین از کسانی است که علاوه بر طرح مسائل فنی و آموزشی شعر و مباحثی چون علم عروض و قافیه، به نقد شعر نیز پرداخته است و پیش از آنکه یک مدرس خشک و جزمی باشد، ناقدی تیزبین است. وی در معیارالاشعار میگوید: «شعر به نزدیک منطقیان، کلام مخیل موزون است.»
تفصیل این مطلب را خواجه در مقاله نهم اساس الاقتباس چنین آورده است:
«صناعت شعری ملکهای باشد که با حصول آن بر ایقاع تخیلاتی که مبادی انفعالاتی مخصوص باشد، بر وجه مطلوب قادر باشد و اطلاق اسم شعر در عرف قدما بر معنی دیگر بوده است و در عرف متأخران بر معنی دیگر است و محققان متأخران، شعر را حدی گفتهاند جامع دو معنی بر وجه اتم؛ و آن این است که گویند: «شعر کلامی است مخیل، مؤلف از اقوال موزون متساوی مقفّی»... و نظر منطقی خاص است به تخییل، و وزن را از آن جهت اعتبار کند که به وجهی اقتضای تخییل کند. پس شعر در عرف منطقی، «کلام مخیل» است و در عرف متأخران، «کلام موزون مقفّی». چه به حسب این عرف: هر سخنی را که وزن و قافیتی باشد، خواه آن سخن برهانی باشد و خواه خطابی و خواه صادق و خواه کاذب و اگر از وزن و قافیه خالی بود-و اگر چه مخیل بود- آن را شعر نخوانند! و اما قدمای شعر، کلام مخیل را گفتهاند و اگر چه موزون حقیقی نبوده است... شرط تقفیه در قدیم نبوده است و خاص است به عرب... پس معلوم میشود که اعتبار قافیه از فصول ذاتی شعر نیست بل از لوازم اوست به حسب اصطلاح.»
شاید سخن خواجه ملهم از سخن ابن سینا در شفا باشد که به پیروی از ارسطو، شعر را سخن خیال انگیزی که از اقوالی موزون و متساوی ساخته شده باشد، میداند. توجه خاص خواجه نصیر به عنصر خیال و عامل تخیل در تحقق شعر در تعریفی که از شعر ارائه داده است، روشن میشود؛ اما شمس قیس رازی شعر را سخن مرتب، معنوی، موزون، متکرر، متساوی و حروف آخرین آن به یکدیگر مانند، تعریف میکند.
از نظر خواجه کلامی که مشخصات زیر را داشته باشد، هر چند در عرف عموم شعر خوانده شود، شعر نیست: 1.دروغ سرایی - 2.هذیان بافی - 3.نظمِ وزن و قافیهدار خالی از خیالانگیزی.
ذکر تعریف هایی که خواجه نصیرالدین در مورد «کلام»، «تخیل»، «وزن»، «قافیه»، «حد شعر» و «اختلاف اوزان و قوافی» را به جهت روشن شدن نظرهای خواجه در مورد شعر و شاعری لازم مینماید. بنابراین به مجمل این نظریات را از معیارالاشعار نقل میکنیم:
«الفاظ مهمل بیمعنی را- واگرچه مستجمع وزن و قافیه باشد- از قبیل شعر نشمرند و هزیانات اهل جنون و هزل که بر الفاظ مهمَل مشتمل باشد و در نظم ایراد کنند، حکم الفاظ معنیدار باشد از آن جهت که مراد ایشان به حسب قصد ایشان از آن الفاظ حاصل آید. پس کلام، شعر را و غیر شعر را به جای جنس است.»
«و اما تخییل، تأثیر سخن باشد در نفس بر وجهی از وجوه مانند بسط یا قبض و شبهت نیست که غرض از شعر، تخییل است تا حصول آن در نفس، مبدأ صدور فعلی از او مانند اقدام بر کاری یا امتناع از آن یا مبدأ حدوث هیأتی شود در او، مانند رضا یا سخط یا نوعی از لذت که مطلوب باشد؛ الا آنکه تخییل را حکمای یونان اسباب ماهیت شعر شمردهاند و شعرای عرب و عجم از اسباب حدوث او میشمرند. پس به قول یونانیان از فصول شعر باشد.»
«وزن هیأتی است تابع نظام ترتیب حرکات و سکنات و تناسب آن در عدد و مقدار، که نفس از ادراک آن هیأت، لذتی مخصوص یابد که آن را در این موضع ذوق خوانند و موضوع آن حرکات و سکنات اگر حروف باشد، آن را شعر خوانند والا آن را ایقاع خوانند، چنانکه فطرت را در ادراک آن هیأت مدخلی عظیم است و به این سبب بعضی از مردم در هر یک از شعر و ایقاع به حسب فطرت صاحب ذوق باشند و بعضی نباشند؛... و وزن اگرچه اسباب تخیل است و هر موزونی به وجهی از وجوه، مخیل باشد و اگرچه نه هر مخیلی موزون باشد، اما اعتبار تخییل دیگر است و اعتبار وزن از آن جهت که وزن است دیگر و از آن جهت که اقتضای تخییل کند دیگر. و به اتفاق، وزن از فصول ذاتی شعر است، الاّ آن که هیأتهایی باشد به تامّ، مانند اوزان خسروانیها و بعضی لاسکویها و شاید که بعضی امم آن را سبب مشابهت از اوزان شعر شمرند و بعضی به سبب عدم تناسب حقیقی، نشمرند. پس، از این جهت در او اعتبار وزن باشد که خلاف افتد.»
«و چنین گویند که در اشعار یونانیان قافیه معتبر نبوده و «حشوبی» به زبان کتابی جمع کرده است مشتمل بر اشعار غیر مقفّی و آن را «یوبه نامه» نام نهاده؛ پس، از این بحثها معلوم میشود که اعتبار قافیه از فصول ذاتی شعر نیست بل از لوازم اوست به حسب اصطلاح؛ اما از فصول ذاتی بعضی انواع شعر است مانند قصیده و قطعه و غیر آن.»
«و حدّ شعر به حسب عرف اهل روزگار به موجب این تحقیق کلامی موزون باشد و بس و اگر اعتبار قافیه در حد شعر واجب شمرند، کلام موزون باشد بر وجهی که چون قراین زیادت از یکی شود، آن قراین مقفّی باشد.»
درباره اختلاف اوزان و قوافی«بعضی اوزان مناسب لغات دون بعضی به طبع است. و به این سبب بسیاری بحرهاست که خاص شده است به بعضی لغات و در لغات دیگر اگر بر آن شعر گویند در بدیهه نظر آن را موزون نشمرند؛ و هم بر این قیاس در قوافی، چه باشد که اندک مشابهتی در لغتی گرانتر، محسوس باشد و در لغتی سبکتر، نامحسوس.»
انعطاف خواجه نصیرالدین در تعریف نظریاش از شعر، باعث شده است که صاحبنظران معاصر مانند دکتر محمد استعلامی و دکتر پرویز ناتل خانلری آرای او را بستایند. همچنان که دکتر ابوالحسن نجفی در مقاله معیارالاشعار این اثر ناشناخته در شماره 44-45 نشریه فرهنگستان درباره کتاب معیارالاشعار گفته است:
در عروض سنتی، علمیترین و دقیقترین کتابی که تاکنون به فارسی نوشته شده است بیشک همین رساله کوچک معیارالاشعار است که همیشه به ناحق تحتالشعاع المعجم شمس قیس قرار داشته است... کسانی که به عروض سنتی علاقهمندند با مراجعه به این کتاب نکات تازهای میتوانند بیابند که در هیچ کتاب دیگری نیامده است.
ایمان رهبر
منبع: روزنامه ایران
علامه حسن حسن زاده آملى:
كتاب شريف رياض السالكين فى شرح صحيفة سيّد الساجدين تصنيف منيف عالم صمدانى صدر الدين سيد عليخان مدنى- رضوان اللّه تعالى عليه- حقّا مخزن كنوز معارف حقّه الهيه است. طلّاب علوم دينيّه بايد از آن سرمشق بگيرند و بدانند كه فهم حقائق قرآن عظيم و دقائق روايات وارده در اصول دين با آشنائى به عرفيات و محاورات عامّه حاصل نمىشود.
آن جناب در ابتداى آن در شرح اين كه امير المؤمنين امام على- عليه السلام- فرمود:
انّ رسول اللّه- صلّى اللّه عليه و آله- أخذته نعسة و هو على منبره فراى في منامه رجالا ينزون على منبره نزو القردة يردّون الناس على أعقابهم القهقرى.
گويد:
و القردة كعنبة جمع قرد بالكسر و السكون. و هو حيوان خبيث معروف. و لمّا كانت الصورة في عالم الملكوت تابعة للمعنى و الصفة لا جرم يرى المعنى الحسن كالملك في صورة حسنة جميلة، و يرى المعنى القبيح كالشيطان في صورة قبيحة، و تكون تلك الصورة عنوان المعاني. و لذلك يدلّ القرد و الخنزير في المنام على انسان خبيث الباطن، و تدل الشاة على انسان سليم الجانب، و هكذا جميع ابواب التعبير و التأويل
منبع: هزار و يک کلمه، حسنزاده آملی-حسن، ج 1، کلمه 151، صفحات 288 و 289
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای مدظله در دیدار دست اندرکاران همایش ملّی «فقه هنر» در تاریخ 21 دی 1394
در بين فقهاى ما در حوزهه اى علميّه بااينكه بحث هنر به معناى هنر هيچ مطرح نبوده، هنرمندان بزرگى در خود حوزه حضور پيدا كرده اند؛ بعضى به تفنّن، بعضى ها هم واقعاً حرفهاى؛ مثلاً سيّدمحمّدسعيد حَبّوبى شاعر حرفهاى است و يك شاعر برجسته ى عرب است.
فرض بفرماييد سيّدمحمّد هندى يا سيّدرضا هندى كه آن قصائد گوناگون مفصّل را گفته، يك شاعر حرفه اى نجف است؛ اينها مال زمان قديم هم نيستند. يا سيّدرضى؛ من سالها پيش يك وقتى از يك عرب باذوقى خواستم مقايسه كند بين شعر سيّدرضى و شعر يك نفر ديگر - كه نميخواهم اسم بياورم، يك آدم معروف و شاعر معروف - گفت اصلاً قابل مقايسه نيست. او شعرشناس بود؛ بنده شعر عربى را نميتوانم مثل يك عرب بشناسم و بفهمم كه وزن شعر و به اصطلاح اندازه و قواره ى شعر چقدر است؛ اين را يك عربِ شاعر ميتواند بفهمد. ميگفت اصلاً قابل مقايسه نيست؛ يعنى شعر سيّد رضى در رديف اوّل اشعار عرب قرار دارد. خب، يعنى ميشود گفت اين هم همان حرفهاى [ است]؛ يعنى خيلى تفنّنى هم نبوده؛ واقعاً حرفه اى وارد شدند. و زياد داريم؛ خود سيّد مرتضى شاعر است، محقّق حلّى شاعر است، پدر علّامه شاعر است؛ اين علماى بزرگ ما همه شاعرند، منتها در مقوله ى شعر وارد شدند؛
یادداشتی کوتاه است که به مناسبت میلاد امام الکل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام به رشته تحریر در آمده است. بابا افضل کاشی می سراید که:
در "عین" علی، هو العلی الاعلیست در "لام" علی، سّر الهی پیداست
در "یا"ی علی سوره حی قیوم برخوان و ببین که اسم اعظم آنجاست
مقام ادبی امیر حکمت و بیان
سید مرتضی حسینی کمال آبادی
مقدمه
یکی از نمایان ترین ابعاد إعجاز قرآن کریم ، إعجاز لفظی آن است که عرب را که در قله فصاحت ایستاده بود به فروتنی واداشت. همچنین یکی از ابعاد وجودی وصی رسول الله امام الکل امیرالمومنین علیه السلام عبارت است از خطابههایی ویژه که هم افق قرآن، فصیحان و بلیغان را به خضوع کشانده است. این کمال نیز مانند سایر کمالات انسانی حضرت از جانب دشمنان کتمان میشد ولی به گفته خلیل بن احمد فراهیدی کمالاتی که دوستان از سر ترس و دشمنان از سر حسد کتمان میکنند ولی با وجود این، شرق و غرب عالم را پر میکند ( روضات الجنات،3: 300)، کتمان شدنی نیست. و به گفته بوعلی سینا آنکه نسبتش در میان صحابه ، نسبت معقول به محسوس است(معراج نامه)، پنهان کردنی نیست.
کلام امیر در اندیشه زبان شناسان
زبان شناسان و ویژه دانان ادبیات عرب در مقام ادبی امیر حکمت سخنان بسیار گفته اند، در ادامه برخی از اندیشه های آنان میپردازیم:
- سید احمد هاشمی، مولف کتاب جواهر البلاغه که خود از ادب پژوهان و سخن شناسان برزگ اهل تسنن بود، در بیان جایگاه ادبی خطابه در عرب درباره خلفای چهارگانه و خطیب بودن آنان سخن میگوید، اما وقتی سخن به خطابههای علی بن ابی طالب ع میرسد به روشنی میگوید:
او- که رحمت الاهی بر او باد- پس از پیامبر فصیح ترین، عالم ترین، زاهد ترین و حق گرا ترین مرد بود. او به صورت مطلق «امام الخطباء بعد رسول الله» است.( جواهر البلاغة،529). - ابن ابی الحدید معتزلی از خطبه 221 نهج البلاغة چنان به وجد آمده است که مینویسد: تنها در برابر همین یک خطبه سزاست همه شاعران و سخن شناسان سجده کنند.( شرح نهج البلاغة: 11: 153).
- همو در ذیل خطبه 109 مینویسد: تاثیر و جاذبه این خطبه چنان است که اگر آن را بر انسان بی دین ملحدب که مصمم است معاد را با تمام قدرت نفی کند بخوانند، مقاومتش را در هم میشکند، دلش را در وحشت فرو میبرد و اراده او را در هم میشکند و زلزله ای در بنیان اعتقادات او میافکند.(همان،7: 202)
- ابن عباس که از نوابغ ادبیات عرب در عصر خود بود- به سبب قطع شدن بی هنگام خطبه شقشقیه میگوید: «فوالله ما أسفت علی کلام قط کأسفی علی هذا الکلام أن لا یکون امیر المومنین ع بلغ منه حیث اراد».
- ابن ابی الحدید در شرح نامه 31 وقتی به جمله رُوَیْداً حَتّى یُسْفِرَ الظَّلامُ، کَأَنْ قَدْ وَرَدَتِ الظَّعیِنَةُ یُوشِکُ مَنْ أَسْرَعَ أَنْ یَلْحَقَ. می رسد از جبار سنگدلی یاد میکند و میگوید: تا این سخن امام ع را برایش خواندم بی هوش نقش بر زمین شد.( شرح نهج البلاغة، 16: 91).
- سید رضی در پایان خطبه «غراء» نوشته است: در خبر آمده است، هنگامی که علی ع این خطبه را ایراد فر مود، بدن ها به لرزه در آمد، چشم ها گریان شد و دل ها به اضطراب و تپش افتاد.
در پایان به عنوان هفتمین مورد باید از جان به پرواز در آمده همام یاد کرد، که مدهوش گشت و در گذشت. ما والله لقد کنت اخافها علیه - ثم قال - اهکذا تصنع المواعظ البالغه باهلها؟ ( ر.ک تحلیل ادبی نهج البلاغه و صحیفه سجادیه اثر محمد عشایری منفرد).
ضرورت انس زبانی با نهج البلاغة
آنان که زبان مادریشان عربی نیست و از ادراک دقیق إعجاز لفظی قرآن و نهج البلاغه فاصله دارند ولی درکشش الفاظ جزل آن قرار میگیرند و برخی ایمان خود را مرهون همین کشش هستند.
براین اساس هم برای درک و نیز استفاده از این مقام ادبی با کلام عرب انس بگیریم. این انس، انسی است با روح عربیّت که تمام رشته های ادبی به منزله بدن برای این جان است.انس زبانی با عرف زمان صدور آیات و روایات، یعنی هرچه قدر که در توان داریم با آن مقدار از گستره این عرف که در قالب قرآن کریم، نثر، نظم و مفردات در اختیار داریم، انس بگیریم تا با قالب های گفتاری آنان برای ادای مراد،آشنا شویم.
این انس عبارت است از زیستی از صمیم قلب با مفردات و ترکیبات این سخنوری فصیح حتی عدنا کأحدهم.انس زبانی در فهم مدالیل واژگان ترکیبی بسیار کار گشاست در واژههای ترکیبی نمیتوانیم از لغت خیلی بهره بگیریم بلکه اصلا نمیتوانیم. در«المؤمنون عند شروطهم » برای فهم معنای “شروط” میشود از لغت کمک بگیریم ولی «المؤمنون عند شروطهم» را نمیتوانیم. برای فهم معنای «العقود» میتوانیم از لغت کمک بگیریم ولی «اوفوا بالعقود» را نمی توانیم از لغت کمک بگیریم.
لذا بحث می کنیم که آیا این واژه ظهور در حکم تکلیفی دارد؟ یا ظهور در حکم وضعی دارد؟ یا ظهور در هر دو دارد؟ شما نمیتوانید پاسخ این سوال را با استفاده از لغت بفهمید، در این موارد ناچاریم با عرف، با ذهنیت ها و ارتکازها بفهمیم.
ما بواسطه انس با نهج البلاغه میتوانیم، خطیب های خوبی را بپرورانیم، زیرا امام ع نقطه تاریخی مهمی در تطور خطابه عربی هستند، چرا که بسیاری از خطیبان که پس از ایشان آمدند، به او اقتدا کردهاند؛ عبدالحمید بن یحیی ادیب و نویسنده مشهور عرب میگوید: هفتاد خطابه از خطبه های امام را حفظ کردم ، پس از آن خطابه از ذهن و زبانم میجوشید و میجوشد.
ادبیات عرب و تربیت دینی
یکی از ابعادی تربیت دینی آشنا کردن فرزندانمان به زبان دین خداوند است تا آنان از این رهگذر به معارف ناب اسلام برسند تا شیرینی گفتار قرآن و نهج البلاغه و صحیفه سجادیه را ادراک کنند اما یا دست بر دست گذاشته ایم یا زبان های دیگر را ضروری میدانیم در این قسمت جا دارد که به گفته حکیم سنایی تاسی بجوییم که فرمود:
ره رها کرده ای از آنی گم عز ندانسته ای از آنی خوار
جز به دست و دل محمد نیست حل و عقد خزانه اسرار