مجموعه نکات ابتدایی در ترجمه عربی به فارسی
- در متن های ادبی و تاریخی مانند کلام الله و نهج البلاغه و مانند آن کلمه «اِنّ» اغلب برای تاکید بر مفهوم جمله به کار می رود. در ترجمه چنین جملاتی می توان از کلماتی چون «همانا، به راستی، حقیقتا، حتما و ...» استفاده کرد. اما در متون امروزی و گفتارهای روزمره، استفاده از «اِنّ» لزوما برای تاکید نیست و بیشتر نوعی تکیه کلام برای جمله های اسمیّه به شمار می آید. «اِنّ» در وسط جمله به معنای «که، این که» به کار می رود و مانند حرف ربط در زبان فارسی است.
- خبر حروف «لَیتَ» و «لَعَلّ» در صورتی که مضارع باشد، معمولا در فارسی به صورت مضارع التزامی ترجمه می شود.
- در ترجمه صیغه های فعل مجهول به زبان فارسی، اغلب از فعل شدن کمک گرفته می شود. چنان که می دانیم در جملات مجهول نایب فاعل می تواند مانند فاعل به صورت ضمیر مستتر بیاید. لذا هنگام ترجمه لازم است به این گونه صیغه ها توجه شود.
- صیغه «کانَ» همراه فعل مضارع، در ترجمه فارسی معادل ماضی استمراری و همراه فعل ماضی معادل ماضی بعید است. هرگاه دو یا چند فعل از افعال مضارع و ماضی بر یکدیگر عطف شده باشند، کان فقط یک بار در ابتدای آن ها به کار می رود.
- هرچند صفت در زبان عربی مفرد نباشد، در زبان فارسی به صورت مفرد ترجمه می شود. مثلا ترجمه «التلامیذ المجتهدون» به فارسی «دانش آموزان کوشا» است.
- در ترجمه جمله وصفی حرف که را بر آن می افزاییم و خود فعل مطابق نیاز جمله معمولا به ترتیب ذیل ترجمه می شود:
- ماضی + ماضی = ماضی بعید در زبان فارسی یا ماضی. مثال: «اشتریت کتابا قد رایته فی مکتبه المدرسه»: «کتابی را خریدم که آن را در کتابخانه ی مدرسه دیده بودم (دیدم)».
- ماضی + مضارع = ماضی استمراری در زبان فارسی. مثال: «سمعت نداء یدعونی الی الصدق»: «ندایی را شنیدم که مرا به صداقت فرا می خواند.»
- مضارع + مضارع = مضارع التزامی در زبان فارسی. مثال: «افتش عن کتاب یساعدنی فی فهم النصوص»: «دنبال کتابی می گردم که مرا در فهم متون یاری کند.»
- ادوات نصب مانند «اَن (که)، کَی، لِکَی، حَتّی، لَ» (تا، تا این که، برای اینکه) معنی فعل مضارع را غالبا به مضارع التزامی فارسی تبدیل می کنند.
- حرف «لَن» معنی فعل مضارع را غالبا به مستقبل (آینده) منفی فارسی تبدیل می کند.
- به کاربرد لام در جمله ها دقت کنیم:
- الملک لله. (حکومت از آن خداست.)
- اجتهدت لانجح. (تلاش کردم برای این که موفق شوم.)
- لنتبعد عن الکذب! (باید از دروغ دوری بجوئیم!)
- فعل مضارع مجزوم به لم را می توان به صورت ماضی ساده ی منفی و یا ماضی نقلی منفی ترجمه کرد.
- صیغه های غایب و متکلم فعل مضارع، هنگامی که همراه لام امر به کار روند، به صورت مضارع التزامی ترجمه می شوند.
- هر یک از دو فعل شرط و جواب شرط در صورتی که ماضی باشند، می تواند به صورت مضارع ترجمه شود.
- در ترجمه اسم هایی که دارای تنوین هستند، گاهی ی (وحدت و یا نکره اضافه می کنیم: رایت طالبا. دانش آموزی را دیدم. (یک دانش آموز را دیدم.)
- هرگاه اسم بعد از اشاره همراه ال باشد (مشارالیه)، خودِ اشاره (هر چند مفرد نباشد) به صورت مفرد ترجمه می شود:
- هذه الشجره باسقه. (این درخت، بلند است.)
- هذه الطالبه مجتهده. (این دانش آموز، کوشا است.)
- هولاء الطالبات مجتهدات. (این دانش آموزان کوشا هستند.)
- اسم بعد از اشاره هرگاه بدون ال بیاید، اشاره طبق صیغه خود ترجمه می شود.
- هذا طالب. (این دانش آموز است.)
- هولاء طلاب. (این ها دانش آموز هستند.)
- علامت «ین» میان مثنی و جمع مشترک است، در هنگام ترجمه به حرکت نون و ماقبل یا و یا قرائن موجود در جمله دقت کنیم.
- فعل هرگاه به فاعل اسم ظاهر اسناد داده شود و آن فاعل، مثنی یا جمع باشد، در فارسی به صورت جمع ترجمه می شود.
- در هنگام ترجمه به مرجع ضمایر غایب دقت شود.
- دقت در زمان افعال، لازم و متعدی بودن آن ها، مفرد و مثنی و جمع بودن کلمه، تشخیص فاعل و مفعول از جمله اموری است که برای یک ترجمه صحیح باید به آن توجه کرد.
- گاهی می توان مصدر را به صورت فعل ترجمه کرد، قصدت الرجوع الی المکتبه: خواستم به کتابخانه برگردم.
- فعل هایی که در یکی از باب های افعال، تفعیل به کار می روند، اغلب به صورت متعدی ترجمه می شوند. به عبارت دیگر در ترجمه به مفعول نیاز خواهند داشت.
- پاره ای از افعال همراه حرفی به کار می روند که در هنگام ترجمه نیازی به ترجمه آن حروف نیست. مانند: سخر من (مسخره کرد.)، حصل علی (به دست آورد)، شعر ب (متوجه شد، احساس کرد)
- گاهی در ترجمه فعل های باب تفاعل و مفاعله به آوردن حرف ربط با نیاز داریم.
- فعل های باب انفعال به صورت لازم ترجمه می شوند.
- فعل های باب افتعال و تفعل گاهی لازم و گاهی متعدی هستند.
- فعل های باب استفعال غالبا متعدی هستند.
- اسم فاعل بر انجام دهنده یا دارنده حالتی بودن دلالت می کند و معادل آن در فارسی معمولا صفت فاعلی یا اسم فاعل است. مانند حامی: پشتیبان، منذر: بیم دهنده.
- صفت فاعلی در زبان های فارسی دارای پسوندهایی از قبیل «نده» و «ا» است مانند: بیم دهنده، دانا.
- اسم مفعول بر انجام شدن و یا واقع شدن دلالت می کند و معادل آن در فارسی معمولا صفت مفعولی یا اسم فاعل است. مانند مقتول: کشته شده، محترم: احترام شده.
- در ترجمه اسم مفعول گاهی از پسوند شده استفاده می کنیم. مانند مستضعف: ضعیف نگاه داشته شده.
- در ترجمه اسم های مبالغه معمولا از قید بسیار استفاده می کنیم. مانند غفار بسیار آمرزنده.
- گاهی میان اسم های تفضیل از نظر ظاهری با فعل ماضی باب افعال مشابهت ایجاد می شود، در این گونه موارد، توجه به مفهوم عبارت راهگشای مساله است.
- اگر بعد از اسم تفضیل عبارت مِن بیاید به صورت صفت تفضیلی ترجمه می شود: احسن مِن: نیکوتر از... و اگر همراه من نیاید، معمولا به صورت صفت عالی ترجمه می شود: احسن کتاب: بهترین کتاب
- ضمیر یکی از اجزای اصلی جمله است. در تشخیص انواع ضمیر و ترجمه ی صحیح هر یک دقت کنیم.
- تشخیص مرجع ضمایر غایب به دقت بسیار احتیاج است.
- کلماتی مانند الذی و التی هرگاه پس از اسم دارای ال بیایند، به معنی «که» خواهند بود، مانند: ذهبت الی المسجد الذی قرب مدرستنا.
- دقت کنیم که حرف «ما» گاهی حرف نفی است و گاه اسم استفهام و گاه موصول. به کمک قرائن موجود در جمله باید هر یک را از دیگری تمییز داد.
- در زبان فارسی، فعل معمولا در آخر جمله قرار می گیرد، و حال آن که در عربی، فعل معمولا ابتدای جمله می آید.
- در ترجمه اسم هایی که دارای تنوین هستند، گاهی ی وحدت یا نکره اضافه می کنیم. کتاب: کتابی
- اسم پس از فعل همیشه فاعل نیست. فاعل گاهی در داخل فعل به صورت مستتر قرار می گیرد.
- فعل گاهی در آغاز جمله به صورت مفرد می آید و حال آن که فاعل آن به صورت جمع است. در این صورت، فعل به صیغه جمع ترجمه می شود: کتب الطلاب: دانش آموزان نوشتند.
- جایگاه مفعول معمولا پس از فاعل است. اما در همه جای جمله می تواند قرار گیرد. بدین جهت توجه به مفهوم عبارت راهگشای یافت مفعول یک فعل است.
- ضمایر منفصل نسبی هرگاه در آغاز جمله به کار روند، در ترجمه آن ها کلماتی از قبیل «تنها، فقط و ...» را اضافه می کنیم.
- در پایان جمله های اسمیهِ فاقد فعل، از صیغه های مختلف فعل ربطی است استفاده می کنیم.
- خبر مفرد درصورتی که مثنی و یا جمع باشد، معمولا به صورت مفرد ترجمه می شود. (المومنون صادقون فی حیاتهم: مومنان در زندگی خود راستگو هستند.)
زبان عربی یک از 6 زبان مهم دنیاست که در بیش از بیست و چهار کشور به آن صحبت می گردد. گستره جغرافیایی تکلم به زبان عربی از کشور عراق در خاورمیانه تا تا مراکش در همجواری با اقیانوس اطلس امتداد دارد. کشورهای عرب زبان به مانند زنجیری به هم پیوسته، در قاره های آسیا، منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا قرار گرفتهاند. اگرچه بیش از 250 میلیون نفر از افراد جهان به زبان عربی به عنوان زبان مادری تکلم می نمایند، افرادی که به نحوی با زبان عربی در ارتباطاند بسیار بیشتر از این تعداد، و به گستره جهان اسلام هستند. زبان عربی زبان اسلام و زبان قرآن مجید است و قرآن به عنوان معجزه نبی اکرم و کتاب مقدس مسلمانان به زبان عربی نازل شده است. لذا مسلمانان علاقه دارند تا از محتوای آن به همین زبان آگاه گردند. همچنین فرائض روزانه مسلمین، مناسک حج ابراهیمی و ادعیه گوناگون به این زبان ادا می شوند. بدین ترتیب مخاطبان زبان عربی در جهان به بیش از یک میلیارد نفر رسیدهاست.
در ایران اما اهمیت زبان عربی و ترجمه متون و مدارک از زبان عربی به فارسی و فارسی به عربی دو چندان است. پس از ظهور اسلام و تسخیر ایران توسط اعراب، اکثریت ایرانیان به دین اسلام تشرف یافتند و بعد از آن دانشمندان، فقیهان و فیلسوفان بسیاری در طی قرن ها معلومات خود را به زبان عربی نگاشتند. امروزه نیز در حوزه های علمیه کشور فراگیری عربی مقدمه آموزش معارف اسلامی در سطوح مختلف است. همچنین در بسیاری از رشته های دانشگاهی علوم انسانی از الاهیات و معارف اسلامی گرفته تا فلسفه لازم است تا واحدهای آموزشی عربی گذرانده شود. زبان فارسی امروز نیز به میزان بسیار زیاد با زبان عربی در آمیخته شده است، به طوری که تفکیک میان کلمات عربی و فارسی در زبان فارسی غیر ممکن است. همچنین با توجه به رشد ارتباط تجاری و علمی میان ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس، آشنایی به زبان عربی و سطح ترجمه به این زبان به حوزه های بازرگانی و مراودات مالی نیز کشیده شده است.
در فضای مجازی از داعش هم عقب تریم!
اکنون دیگر تردیدی نیست که روش تبلیغاتی القاعده، داعش و دیگر گروه های تروریستی در فضای مجازی، و در حالی که وحشیانه ترین کشتارها را در سالهای گذشته و اکنون دارند، از روشهایی که ما در ایران داریم، جلوتر و دقیق تر است. این را در مصاحبه ها و نوشته ها و تحلیل های تازه ارائه شده و همین طور با چشم سر شاهد هستیم و دیدیم که چه کردند و چگونه از آن برای پیشبرد کارهایشان استفاده کردند.
دلیل این عقب ماندگی ما چیست؟ به نظرم دلایل زیادی دارد. شاید یک دلیل آن این باشد که ما به زبان فارسی کار می کنیم و این زبان کاربرد بین المللی آنچنان که انگلیسی و عربی ندارد، یعنی گستره نفوذ، ندارد.
اما مشکل اصلی جای دیگر است. مشکل این است که طی سالهای گذشته، یکسره کار کردن با این شبکه ها را انکار کرده و اغلب آنها را ورود ممنوع اعلام کرده ایم.
امروز کمتر مسوولی در جمهوری اسلامی هست که از این شبکه ها اصلا سر در بیاورد. هرچند بچه های بسیاری از آنها از کاربران این شبکه ها هستند، اما خود آنها در بیشتر موارد، نسبت به آنها کاملا دور هستند. اگر برخلاف این باشد یعنی برخلاف مقرارت عمل کرده اند!
حالا مشکل این است که نیروهای انقلابی نیز که حرف شنوی از برخی از مصادر و منابع دارند، به هر دلیل از نزدیک شدن به این شبکه ها خودداری کرده و حتی اگر الان بخواهند نزدیک شوند، سالها طول خواهد کشید تا در سطحی که دشمنان ما از آن استفاده می کنند از این ابزارها استفاده کنند.
اکنون که جنگ اسرائیل و غزه روی زمین ادامه دارد، نبرد سهمگین آنها در فضای مجازی نیز بالا گرفته اما ما جز به صورت سنتی چه سهمی در این امور داریم؟ تقریبا هیچ. گهگاه بچه های مذهبی و متعهد عکسی و تصویری از این طرف و آن طرف آورده در صفحه خود می گذارند. این که کار نشد.
از سوی دیگر و متاسفانه محدودیت های ایجاد شده و عدم ارائه راه حل جدی در این زمینه ها سبب شده است تا غالبا افرادی از غیر نیروهای انقلابی وارد این فضا شده و نیروهای متعهد در این عرصه حضور نداشته باشند. هرچند بسیاری از همین جماعت در حال کمک کردن به تبلیغات به نفع فلسطین هستند و این اسباب خوشنودی است.
شاید در برخی از مراکز به طور خاص عده ای را برای این کار تربیت کرده اند. اما حقیقت این است که اولا این کار با بکار گیری عده ای خاص نتیجه نمی دهد. چون غالبا اینها در ازای پول این کار را می کنند. ثانیا فراگیر و عمومی نیست و از امکانات و خلاقیت های عمومی و توده ای بی بهره می ماند. بسیج این است نه آن.
راستی چه باید گفت؟ در این باره مقصر کسانی هستند که تنها راه ماندن را ممانعت و مخالفت و محدود کردن و بیان ضررها دانسته و همچنان نسل جدید ما را از جهان فن و تخصص و تبلیغ دور می دارند و امروز که نیاز به آنها در این عصره داریم، دست مان خالی می ماند.
چرا طلاب درس تاریخ ایران و تمدن اسلامی نمی خوانند؟
وبلاگ > جعفریان، رسول - با توجه به نقش حساس و فعال روحانیون در هدایت بخش قابل توجهی از توده های مردم، لزوم آشنایی جدی آنان با تاریخ ایران و تمدن اسلامی احساس می شود. سخن این مقاله شرح این نیاز است.
چند روز پیش رهبری در دیدار با اساتید دانشگاه ها، باز هم بحث پیشرفت علمی را مطرح کردند و گفتند: «حرکت علمی کشور موضوعی اساسی برای آینده کشور و جامعه و حتی برای دنیای اسلام است» «ایشان افزودند: پس از سالها تأکید بر اهمیت کار علمی، اکنون حرکت علمی کشور به موفقیتهای بزرگی دست یافته و در بُعد جهانی نیز شناخته شده است و در واقع میتوان گفت از نهضت علمی جمهوری اسلامی ایران، در دنیا، رونمایی شده است... مهمترین نگرانی این است که نهضت علمی کشور که پس از سالها زحمت و مجاهدت و حرکت در مسیری سخت، به نیمه راه رسیده است، دچار وقفه یا توقف شود... هرگونه توقف در این مسیر و یا کُند شدن شتاب موتور علمی کشور، با عقبگرد همراه خواهد بود... اگر این نهضت و حرکت علمی متوقف شود، بازگرداندن آن، بسیار مشکل خواهد بود بنابراین همه باید با تمام توان، به پیشرفت علمی کشور کمک کنند».
بنده به شخصه فکر می کنم این دیدگاه با این همه تأکید روی پیشرفت علمی با آنچه که اخیرا از یکی از اساتید حوزه در باره پیشرفت مطرح شد، منافات دارد، آنجا که آن استاد گفتند: اگر قرار بود مشکل اصلی ما، اقتصاد و مادیات باشد، که در این صورت اگر انقلاب نمیکردیم، بهتر بود؛ چراکه در آن زمان نه تحریمی دامنگیر ملت ایران بود و نه مشکل انرژی هستهای داشتیم و الآن در وضعیت پیش%NB/L;/D9
اشتباه لغوی رایج در معنای قصر
رضا محتاری
در دهههاى اخير در باره نماز مسافر، هم در رسايل عمليه و توضيح المسائلها هم در ديگر كتابها و سخنان، تعبيرى قطعاً نادرست به كار مىرود كه نمىدانم چه كسى آن را رواج داده و از چه زمانى بر سر زبانها افتاده است؟ اين تعبير نادرست «نماز شكسته» است. تعبير قرآنى نماز مسافر «قصر» (= كوتاه) و تعابير روايات «قصر» و «تقصير» است (4): {وإذا ضربتم في الأرض فليس عليكم جناح أن تقصروا من الصلوة....} (5)
در ترجمههاى فارسى قديم و بيشتر ترجمههاى فارسى جديد و تفاسير فارسى قديم
در ترجمه و تفسير اين آيه شريفه تعبير «نماز قصر» و «نماز كوتاه» به كار رفته است و احدى تعبير «نماز شكسته» را استعمال نكرده است همچنين در متون قديم فقه كه به زبان فارسى نگاشته شده است تنها تعبير «نماز قصر» و «نماز كوتاه» و «تقصير» ديده مىشود نه «نماز شكسته»؛ از جمله در ترجمه فارسى مختصر نافع كه مرحوم محمد تقى دانش پژوه تصحيح و چاپ كرده است. همچنين در ترجمه فارسى نهايه شيخ طوسى، از سده هفتم يا پيش از آن، چنين عباراتى ديده مىشود:
نماز كوتاه بكردن در سفر واجب است...
واجب باشد نماز كوتاه كردن...
مخيّر باشد در آنكه تمام بكند و تقصير كند. (6)
همچنين در كتاب وجه دين از ناصر خسرو قباديانى (م 481) مىخوانيم:
نماز كوتاه نشايد كردن مسافر را مگر كه اندر راه حج باشد يا اندر راه جهاد... .
... و نيز گوييم اندر بيان تقصير مراين سه نماز را: نماز پيشين و نماز ديگر و نماز خفتن. و كوتاه ناكردن نماز بامداد و نماز شام.... و نيز گوييم كه نماز بامداد و شام پنج ركعت است و در آن دو تقصير نيست.
... و در نماز حضر تقصير نيست... . (7)
حتى در آثار فقهى فارسى متأخر، مانند جامع عباسى (8) از شيخ بهايى (م1030) و جامع الشتات ميرزاى قمى (م1231) و ذخيرة العباد (9) از ميرزاى شيرازى دوم (م1338) تعبير «قصر» به كار رفته است نه «شكسته».
اما شيخ انصارى رحمه اللّه در صراط النجاة (ص 160 ـ 164) با اينكه بارها تعبير قصر را به كار برده تعبير «شكسته كند» را نيز فراوان استعمال كرده است.
بنابراين، براى اينكه از تعبير مطابق قرآن كريم و روايات شريفه پيروى شود بايد گفت: «نماز قصر» يا «نماز كوتاه»، نه تعبير من درآوردى و نادرست و احياناً موهن «نماز شكسته»؛ زيرا غالباً تعبير «نماز را شكستن» به معناى ابطال نماز به كار مىرود. امير خسرو گويد:
ره غلط شد عنان بگردانم قبله كژ شد نماز بشكستم. (10)
پاورقی ها
(4) ر.ك: وسائل الشيعه، ج8، ص451 ـ 539، أبواب صلاة المسافر.
(5) سوره نساء، آيه 101.
(6) النهاية، ج1، ص133، تحقيق محمد تقى دانش پژوه. تهران، دانشگاه تهران، 1342هـ ش.
(7) وجه دين، ص 139 ـ 141.
(8) ص 88 ـ 90.
(9) ص 140 ـ 152.
(10) لغت نامه دهخدا، ج14، ص22734، «نماز شكستن».
منبع : فصلنامه تخصصی فقه اهل بیت علیهم السلام فارسی ش 47 ص 113
بیانات در جمع اساتید، فضلا و طلاب حوزه علمیه قم در مدرسه فیضیه
۱۳۷۹/۰۷/۱۴
نظام درسی در حوزه باید کوتاه و کارآمد و بهروز شود. من قبلاً هم راجع به مسألهی برنامههای درسی حوزه عرض کردهام که بنده به هیچ وجه طرفدار رقیق کردن، بیعمق کردن و بیسواد بارآوردن طلبه نیستم؛ اشتباه نشود. من میگویم این دورهای را که ما طی میکنیم، میتواند با استفاده از شیوههای جدید، فشردهتر شود. مثلاً من ادبیات را عرض کنم. من نمیدانم اکنون ادبیات در چند سال خوانده میشود؛ اما ادبیاتی را که ما در کتاب «مغنی» یا «مختصر مغنی» یا «مطوّل» یا «مختصر مطوّل» میخوانیم، ادبیات استدلالی است؛ یعنی راهی برای مجتهد شدن در ادبیات است و طلبهی ما این را لازم ندارد. این است که نظام درسی در حوزه باید کوتاه و کارآمد و بهروز شود. من قبلاً هم راجع به مسألهی برنامههای درسی حوزه عرض کردهام که بنده به هیچ وجه طرفدار رقیق کردن، بیعمق کردن و بیسواد بارآوردن طلبه نیستم؛ اشتباه نشود. من میگویم این دورهای را که ما طی میکنیم، میتواند با استفاده از شیوههای جدید، فشردهتر شود. مثلاً من ادبیات را عرض کنم. من نمیدانم اکنون ادبیات در چند سال خوانده میشود؛ اما ادبیاتی را که ما در کتاب «مغنی» یا «مختصر مغنی» یا «مطوّل» یا «مختصر مطوّل» میخوانیم، ادبیات استدلالی است؛ یعنی راهی برای مجتهد شدن در ادبیات است و طلبهی ما این را لازم ندارد. فقیه احتیاج نیست که در ادبیات مجتهد باشد. اینکه گفتهاند در همهی مقدمات اجتهاد، اجتهاد لازم است، حرف محکمی نیست. البته در بعضیهایش اجتهاد لازم است؛ اما در این چیزها اجتهاد لازم نیست. شما باید بدانید که این کلمه به چه معنا به کار میرود. این قدر چیزهای متّفقٌعلیه در ادبیات وجود دارد. «چرا این جمله یا این کلمه به این معنا به کار میرود؛ فلان نحوی این طور گفته است، این هم استدلالش؛ فلان کس دیگر اینگونه گفته، این هم استدلالش»؛ شما به اینها چه احتیاجی دارید؟! باید کارآمد، کوتاه، بهروز، در مدّت کوتاهی - یکی، دو سال - از دورهی ادبیات عبور کنند؛ از اول تا آخر. بخصوص امروز طلاّبی که وارد حوزه میشوند، غالباً دارای معلوماتی هستند؛ چیزهایی را اطلاع دارند، چیزهایی را خواندهاند؛ احتیاجی به این کتابهای فارسی و عربی و مخلوط ندارند. . اینکه گفتهاند در همهی مقدمات اجتهاد، اجتهاد لازم است، حرف محکمی نیست. البته در بعضیهایش اجتهاد لازم است؛ اما در این چیزها اجتهاد لازم نیست. شما باید بدانید که این کلمه به چه معنا به کار میرود. این قدر چیزهای متّفقٌعلیه در ادبیات وجود دارد. «چرا این جمله یا این کلمه به این معنا به کار میرود؛ فلان نحوی این طور گفته است، این هم استدلالش؛ فلان کس دیگر اینگونه گفته، این هم استدلالش»؛ شما به اینها چه احتیاجی دارید؟! باید کارآمد، کوتاه، بهروز، در مدّت کوتاهی - یکی، دو سال - از دورهی ادبیات عبور کنند؛ از اول تا آخر. بخصوص امروز طلاّبی که وارد حوزه میشوند، غالباً دارای معلوماتی هستند؛ چیزهایی را اطلاع دارند، چیزهایی را خواندهاند؛ احتیاجی به این کتابهای فارسی و عربی و مخلوط ندارند.
إذا الشعب یوماً أراد الحیاة (اگر ملتی روزی زندگی دوباره را بخواهد)
فلابدّ أن یستجیب القدر (قضا و قدر چارهای جز تسلیم نخواهد داشت)
از ادبیات مقاومت تا ادبیات بیداری
نور بیداری در چشم شعر عربی

این روزها که جریان قدرتمند و گستردهی بیداری اسلامی چون معجزهای الهی سرزمینهای عربی را در برگرفته است، نقش و جایگاه ادبیات و خصوصاً شعر، در بسترسازی و بصیرتافزایی مخاطب عام، بیش از هر زمان دیگر به چشم میآید.
هر چند باید بهتلخی اعتراف کرد که متأسفانه در این مرحلهی حساس تاریخی، طبقهی روشنفکر و هنرمند و اهل ادب، گاه از حرکت عمومی و فراگیر مردم عقب مانده و نقش خود را چنان که انتظار میرفت ایفا نکردهاند، اما با این حال، مروری گذرا به تجربههای ادبی قرن گذشته در ادبیات و شعر عربی نمونههایی قابل توجه از اهتمام به این موضوع را در میان آثار شاعران معاصر عرب بهدست میدهد.1
از زمان شکلگیری رنسانس فکری و ادبی جدید در کشورهای عربی با حرکتهای علمی و فرهنگی امثال سید جمالالدین تا امروز، این اهتمام به وضوح در آثار ادبا و شعرای برجسته و مشهور عرب قابل مشاهده است و امروز در پرتو بیداری اسلامی بیش از هر زمان دیگر تبلور و درخش یافته است.

أمین ریحانی، نویسنده و متفکر مشهور مسیحی لبنان، صد سال پیش در مقالهای با عنوان «مسجد و کلیسا» به مقایسهی مسجد و کلیسا میپردازد و پس از ذکر خصوصیات هر یک و شرحی در مقایسهی ویژگیهای اجتماعی هر یک مینویسد: مسجد پایگاه دموکراسی و کلیسا پایگاه اشرافیت طبقاتی است! إبراهیم یازجی، ادیب برجسته و نامدار عرب نیز در همان روزها دردمندانه فریاد بر میآورد که «ای مردم عرب بیدار شوید و برخیزید»2

از آن هنگام این رویکرد در آثار بسیاری از شاعران عرب در قرن گذشته حفظ شده است. إلیاس طعمه (أبوالفضل الولید) به قدری از این جوش و خروش آکنده بود که تمام عمر خود را برای این موضوع صرف کرد و دیوان اشعار او چنان از اینگونه اشعار حماسی آکنده است که انتخاب یک نمونه از میان آن دشوار به نظر میرسد. وی در تمام اشعار خود مردم را به قیام و ایستادگی مسلحانه و مردانه در مقابل ظلم و بیداد و خودکامگی نظام سلطه غربی فرا میخواند و از آنها میخواهد از اندیشههای دینی قرآنی و اسلامی الهام بگیرند و خود را از ذلت و بیچارگی رهایی دهند.3
حلیم دموس نیز به همین ترتیب در کنار فعالیت سیاسی و جنبوجوش فراوان به انتشار قصاید و اشعاری میپرداخت که همواره در آنان، مخاطبان خود را به بیداری و قیام دعوت میکرد و ریشههای اندیشه و فکر اسلامی در آثار او نیز کاملاً آشکار است.4
رشید سلیم الخوری (الشاعر القروی) چنان از خوابآلودگی و درماندگی مردم عرب دردمند و آزرده بود که هرگز در یک نقطه آرام نگرفت و تا پایان عمر چون مسافری بیقرار به سخنرانی و شعرخوانیهای حماسی و پرشور برای برانگیختن مردم میپرداخت و چون ابوالفضل ولید به الهام از اندیشههای قرآنی و سخنان پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم و نهجالبلاغه دعوت میکرد.5

پولس سلامه، شاعر مشهور لبنانی هم که نامش به کتاب جاودانه «حماسه غدیر» گره خورده از آغاز اشغال فلسطین، به خلق آثاری ماندگار پرداخت و با انتشار کتاب «فلسطین و أخواتها»، یک سال پیش از اعلام رسمی تشکیل دولت رژیم صهیونیستی، جریان ادبیات مقاومت را شکل داد و پس از آن نیز تا پایان عمر خود در همین مسیر پایدار ماند.6
اگر از آثار درخشانی چون سرودهی مشهور ابوالقاسم الشابی (إذا الشعب یوماً أراد الحیاة...) که الهامبخش قیام مردمی تونس و نماد ادبی قیامهای عربی و اسلامی اخیر شد و آثار دیگر چهرههای برجستهی ادبیات معاصر عرب چون نزار قبانی و جواهری و محمود درویش و ... که چشم از جهان فروبستهاند بگذریم، در میان شاعران معاصر و موجود، نامهای درخشانی میبینیم که در طی سالهای دو دههی گذشته (مشخصاً پس از آزادسازی افتخارآمیز جنوب لبنان به دست حزبالله) تا امروز آثار حماسی و ماندگاری در ادبیات مقاومت و پایداری آفریدهاند و امروز هم بنیانهای ادبیات بیداری معاصر را شکل میدهند.

از این میان میتوان به امثال محمدعلی شمسالدین، شوقی بزیع، جورج شکور، جورج زکیالحاج، غسان مطر و دیگرانی اشاره کرد که طی سالها و ماههای اخیر، به خوبی با تحولات حیرتانگیز منطقه همراهی کردهاند و فارغ از وابستگیهای مذهبی و دینی، توان و خلاقیت ادبی خود را در خدمت بیداری اسلامی به کار گرفتهاند.
اگر جریان ادبیات مقاومت در دهههای گذشتهی قرن اخیر، رسالت زمینهسازی و آگاهیبخشی برای شکلگیری بستر بیداری اسلامی را برعهده داشته است، امروز جریان ادبیات بیداری کارکرد بصیرتافزایی و تقویت موج بیداری اسلامی را بر دوش میکشد.
امروز توجه به نقش و کارکرد شعر و ادبیات در این جریان بیش از هر زمان دیگر ضرورت دارد. از سویی با توجه به اهمیت و جایگاه شعر در تاریخ و جامعهی عربی از دوران گذشته تا کنون و از سوی دیگر با توجه به نقش جمهوری اسلامی در الهام بخشیدن به سایر کشورهای اسلامی، توجه ما به این موضوع معنا و مفهوم تازهای یافته است.7

حضور شاعران عرب در جمهوری اسلامی و دیدار آنان با رهبر انقلاب اسلامی نوعی بیعت ادبی و اعتراف ادبی به ولایت فکری و فرهنگی رهبر انقلاب در جریان بیدرای اسلامی و تحولات آینده است و بیتردید در آیندهی نزدیک آثار و نتایج گستردهی خود را در فضای فرهنگی و ادبی جامعهی عربی و اسلامی نشان خواهد داد.8

در شرایط فعلی و با توجه به سرعت گرفتن تحولات اجتماعی و فرهنگی منطقه و گرایش گستردهی جوانان کشورهای عربی و اسلامی به اندیشههای اسلامی، لازم است به ظرفیت و قابلیت ویژهی ادبیات و هنر و بهطور خاص شعر توجه شود و ضمن ایجاد زمینه برای فعالیتهای مطالعاتی و علمی دانشگاهی، فرصت ارتباط مستمر نخبگان فرهنگی ایرانی و عرب فراهم گردد.
تجربهی برگزاری همایش ادبی «باران غدیر» در دو سال گذشته و حضور شاعران عرب در تهران که با همایش «شعر بیداری اسلامی» امتداد یافت، نشان داده است که زمینهی بسیار مناسبی جهت بهرهگیری از توان و امکان نخبگان ادبی جهان عرب و اسلام برای تحق اهداف بلند در رویارویی تاریخی با استکبار جهانی وجود دارد.
استمرار این ارتباط و فعال کردن نهادها و شخصیتهای مختلف حقیقی و حقوقی در راستای تحقق این هدف میتواند هم زمینه را برای حضور جدی برخی چهرهها که امسال جایشان در این همایش خالی بود فراهم سازد و هم باعث شکلگیری ارتباطات فرهنگی تازه میان ادبای ایرانی و غیر ایرانی و معرفی دستاوردهای فرهنگی و اجتماعی جمهوری اسلامی به مخاطبان کشورهای دیگر باشد.
شعر یک زبان قدرتمند و یک رسانهی مؤثر و همچنان زنده است و از این رو در طول تاریخ، همهی سردمداران و حاکمان و پیشوایان از آن بهره بردهاند. گاه چون شاهان و امرای طاغوت در جبههی باطل، برای منافع مادی خود از آن سوء استفاده کردهاند و گاه چون پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و اهل بیت علیهمالسلام، برای هدایت مردم و دعوت آنان به سوی حق از آن بهره بردهاند.
اینک جمهوری اسلامی به عنوان فرماندهی اردوگاه مستضعفین در رویارویی با مستکبران، به اندازهی سلاح نظامی و توش و توان مادی، به سلاح معنوی و فرهنگی نیازمند است و به فرمان «وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ»9 باید در کنار پیشرفت علمی و قدرت اقتصادی و انرژی هستهای و توان نظامی و ... به نیروی نرم ادبیات و هنر و سینما و رسانه نیز بیاندیشد و بیتردید جایگاه شعر در این میان، هماره ممتاز و برجسته خواهد بود.
پینوشتها:
1. بهطور طبیعی این حرکتهای ادبی و هنری، مورد استقبال و توجه استکبار قرار نگرفته و از همین رو این شاعران با بازخورد منفی از جانب نظامهای سلطه و حامیان و دستنشاندگان آنها روبهرو شدهاند و به همین دلیل یا در غربت و انزوای کامل قرار گرفتهاند یا این بخش از آثارشان به فراموشی سپرده شده است. شرایط فعلی منطقه و جهان اسلام اقتضا میکند که مطالعات و تحقیقات تازهای برای بازشناسی این آثار و اهتمام جدی به آنها صورت گیرد.
2. یکی از نکات قابل توجه در این جریان، حضور جدی ادبای مسیحی عرب است که آبشخور فکری آنان فرهنگ اسلامی است. این شاعران و نویسندگان به صراحت، پایگاه فرهنگی مسیحیت شرقی و عربی را فرهنگ اسلامی میدانند و تعلق آنان به ریشههای فرهنگی اسلامی به خوبی در آثار آنان آشکار است.
3. درگذشته به سال 1941 میلادی
4. درگذشته به سال 1957 میلادی
5. درگذشته به سال 1979 میلادی
6. درگذشته به سال 1979 میلادی
7. اگر کسی کمترین آشنایی با فضای عمومی جهان عرب و حساسیتهای قومیتی موجود نسبت به غیر عرب مخصوصاً ایرانیهای فارسیزبان داشته باشد، میداند حضور شاعران معاصر عرب در ایران و اظهار محبت و ارادت صمیمانه و پرشور آنان به رهبر انقلاب چه معنا و مفهومی دارد.
8. شاید اگر رقبای سیاسی جمهوری اسلامی در منطقه میخواستند چنین تجربهی درخشانی را به نام خود ثبت کنند و برای اهداف شوم خود به کار گیرند، حتی با صرف هزینههای سنگین و تطمیع مالی شاعران به تحقق رویدادی توفیق نمییافتند که جمهوری اسلامی بر اساس ارزشها و باورهای مشترک شاعران حاضر در دیدار رهبری بدان دست یافت.
9. سورهی انفال، آیهی 60.
گفتاری از دکتر غلامعلی حداد عادل، مشاور عالی رهبر معظم انقلاب
حدود بیست سال پیش که فرهنگستان زبان و ادب فارسی تازه تأسیس شده بود، یک بار اعضای پیوستهی فرهنگستان خدمت ایشان رسیدند. آن موقع آقای دکتر حبیبی رئیس فرهنگستان بودند و بنده هم عضو پیوسته بودم. پیرمردهایی مثل مرحوم محیط طباطبایی و آقای احمد آرام نیز جزء فرهنگستان و در جلسه حاضر بودند. آقا آمدند و به آنها احترام فراوانی کردند. گفتند چرا صندلی آقای محیط را اینقدر دور گذاشتهاید؟ بیاورید ایشان را بالا بنشانید. بعد آقای آرام را احترام کردند و گفتند: «آقای آرام! من سالها پیش خدمت شما رسیده بودم، یادتان هست؟ کتابی را ترجمه میکردم و کلمهای در آن کتاب بود که من معنی آن را در عربی معاصر آن روز نمیدانستم. آمدم تهران سراغ شما را گرفتم. پُرسانپُرسان جایی را در حوالی چهارراه کالج در خیابان انقلاب فعلی به من نشان دادند که مؤسسهی فرانکلین بود. من از پلهها بالا آمدم و داخل اتاق شما شدم و دربارهی آن کلمه سؤال کردم. به هر حال من یک دیداری اینطوری با شما داشتم. یادتان هست؟» آقای آرام هم در عالَم خودش خیلی خونسرد گفت: بله، چیزی یادم هست که یک بار طلبهای آمد پیش من. آقا خندیدند و گفتند: «آن طلبه من بودم!» این واقعه ذوق ایشان را در حوزهی قلم میرساند.